چندی است که در سطح اینترنت یک نامه جعلی از عمر ابن الخطاب به یزدگرد سوم و پاسخ یزدگرد به او در حال چرخش است و بحث های زیادی را به دنبال داشته است و خوب البته  یک عده ساده لوح هم این حرف ها را باور کرده اند . واقعا من نمی دانم چطور برخی انسان های بی وجدان اینقدر راحت توی روز روشن دروغ شاخدار می گویند. تازه وقتی هم می گویی این دروغ است ، می روند یک عکس معلوم نیست از کجا و مربوط به چی جعل می کنند که بیا این هم عکسش . حالا نویسنده این مهملات کی بوده کاری نداریم اما طرف اینقدر بی سواد بوده که حتی نمی دونه که چنین نامه ای را در صورت وجود توی موزه ی لندن نگهداری نمی کنند چون همانطور که اسمش داد می زنه این موزه آثار مربوط به انگلیس و خود لندن رو نگهداری می کنه نه این نامه رو . یعنی اگر هم وجود خارجی می داشت، توی موزه لندن نمی بود بلکه توی موزه ی بریتانیا می بود. بهترین کار به نظر من برای اینکه باورتون بشه این نامه جعلی است این هست که خودتان با این موزه ها تماس بگیرید و آنوقت می بینید که به شما می گویند چنین نامه هایی در موزه ما نیست . اتفاقا ما که این کار را کردیم و برای همین این اطلاعات رو کسب کردیم . مسوولین محترم موزه ها هم خیلی خوب جواب ما را دادند و مسوول موزه بریتانیا  به ما گفت که قبلا هم تماس هایی در خصوص این نامه جعلی داشته است اما گفت باور کنید چنین نامه ای توی موزه ما نیست و وجود نداره !

اما در پاسخ به این نامه ی کذایی که وقت ما را گرفت، یک دوستی یکم با اینها شوخی کرده که من فکر می کنم خواندن آن خالی از لطف نباشد. خواندن نامه های تقلبی به میل خودتون اما جواب رو حتما بخونید و اگه باز هم باورتون نشد خودتون زنگ بزنید بپرسید یا از سایت اصلی موزه ها سعی کنید این نامه را پیدا کنید تا باور کنید که وجود خارجی نداره.



اثبات جعلی و دروغ بودن این نامه


اين مطلب نامه‌ پراكنی عمر و يزدگرد بدجوری مشكوک می ‌زند!

مشكوک كه چه عرض شود، به طرز خنده‌داری دم خروس «پان‌ايرانيسم افراطی» و تعصب سلطنت‌طلبانه از گريبان لحن و نگارش آن پيداست.

اين كه آيا مكاتبات ديپلماتيكی با اين شيوه و لحن و ادبيات در آن زمان بوده و يا خط مذكور دقيقاً خط عربی صدر اسلام است و اين كه چنين سندی در موزه لندن وجود دارد و اگر وجود دارد تا چه اندازه معتبر و واقعی است، كارشناسان بايد نظر بدهند.
اما اگر كارشناس هم نباشيم با كمی دقت مي‌بينيم كه شيوه‌ی نگارش به ويژه پاسخ شاه ساسانی به شدت امروزی است و همين مساله موجب می ‌شود تا در جعلي بودن اين نامه بيشتر يقين پيدا كنيم.

اين سوال را هميشه پرسيده‌ایم كه چرا عده‌اي به خاطر لجاجت با زن‌بابا مي‌خواهند كل خانه را به آتش بكشند؟ اما پرسش مهم‌تر اين است: چرا به خاطر حب و بغض، تاريخ را بايد از سر تعصب‌هاي شخصي و منافع سياسي تحريف كرد و براي جوانان به جاي آگاهي و منطق راستين، ايجاد عصبيت نمود؟

خنده‌دارترين و جالب توجه ‌ترين و در حقيقت سوتي ‌ترين و ضايع‌ترين بخش نامه كه جعلي بودن آن را به اثبات مي‌رساند اين پاراگراف است:

«افسوس و اي افسوس... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خداي خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و...».

اما چند خط پايين‌تر در كمال تعجب و تحير مي‌
بينيم كه:
«من از تو مي‌خواهم که با الله اکبرت در همان بيابان ‌هاي عربستان بماني و به شهرهاي آباد و متمدن ما نزديک نشوي!!»

جل‌الخالق! گويا برادر نويسنده نامه (آق يزدگرد!) فراموش كرده‌اند كه ارتش ‌شان شكست خورده و خودشان قرار است تا مرو فرار كنند بعد براي عمر قپي مي‌آيند كه به شهرهاي او نزديك نشود! نه يزدگرد فراموش نكرده، اين نويسنده‌ي جاعلِ حواس‌ پرت و امروزي نامه بوده كه قضيه‌ي دهقان فداكار وکوکب خانم را با هم قاطي كرده است.

سراسر نامه علاوه بر مضمون‌ها و اصطلاحات ژورناليستي امروزي، مملو از فحاشي‌ و اهانت و راسيسم است: «سگ شكاري»، «عرب‌هاي پست و مزخرف‌گو و سرگردان در بيابان‌هاي عربستان و انسان‌هاي عقب مانده بيابان گرد»، «مردک»!!


«تو و پدران تو داشتند سوسمار مي‌خوردند و دخترانتان را زنده به گور مي‌کردي»،

«شما فرزندان خدا را گردن مي‌زنيد، اسراي جنگي را مي‌کشيد، به زن‌ها تجاوز مي‌کنيد، دختران خود را زنده به گور مي‌کنيد، به کاروان‌ها شبيخون مي‌زنيد، دسته دسته مردم را مي کشيد، زنان مردم را مي‌دزديد و اموال آنها را سرقت مي‌کنيد. قلب شما از سنگ ساخته شده است.ما تمام اين اعمال شيطاني را که شما انجام مي دهيد محکوم مي کنيم»

عجب! در زمان يزدگرد هم محكوم كردن اعمال نظامي مد بوده ولي خب آن موقع جامعه ملل و سازمان ملل و حقوق بشر كه نبوده، محكوم مي‌كردند كه چه بشود!؟


«اعمال قبيح» و« به سرزمين‌هاي ديگر حمله مي‌کنيد، مردم را دسته دسته قتل عام مي‌کنيد، قحطي به ارمغان مي‌آوريد و ترس و تهي‌دستي به راه مي‌اندازيد، شما اعمال شيطاني را به نام الله انجام مي دهيد. چه کسي مسئول اين همه فاجعه است؟»

 اين جمله‌ي آخري خيلي جالب بود! شاه قدرتمند ساساني و شاه پارسيان و آرياييان و خيلي سرزمين‌هاي ديگر كه بپرسد مسؤول كيست خيلي ضايع است!.


«غارت» «ويراني»، «بيابان‌‌گردهاي وحشي»، «تو و دار و دسته ات»

ها ها ها! طرف فكر كرده به دار و دسته نيويوركي‌ها يا باند آل‌كاپون نامه نوشته! البته اين دارودسته اكنون حدود 1.500.000.000 ميليون نفر شده‌اند،

«سوسمار خوردن‌ها و شير شتر نوشيدن‌ها»، «دسته‌هاي دزد»، «چهارپايان سنگدل»، «جنايتكاران»، «عقايد ترسناك»، «خوي وحشي‌گري»...

ما هم يكي دو تا فحش بنويسيم كه جناب يزدگرد امروزي ما كم نياورد: اي بد، بد، بد...ايشالا وقتي مياي ايران شترت پنچر بشه!


متن نامه  عمر بن الخطاب نيز جالب توجه است.

حتي «بسم‌ الله الرحمن الرحيم» مرسوم را ندارد!

بي ‌مقدمه آغاز كرده از عمر بن الخطاب به...

طرف كمي بيشتر جوگير مي ‌شد حتماً مي ‌نوشت: رونوشت: دبيرخانه وزارت امور خارجه مسلمين!


در ابتدا و پايان نامه نيز به جاي «اسلام بياور» تاكيد شده: «با من بيعت كن»!

در حالي كه يزدگرد بيچاره هنوز اسلام نياورده چطور بيعت كند!؟ لفظ بيعت ميان همفكران و هم‌كيشان به كار مي‌رود. مثل اين كه يكي را بخواهيم به مسيحيت دعوت كنيم و بگوييم مثلاً: بيا و مراسم عشاي رباني را به جاي بياور! برادرمن! اول بپرس طرف مسيحي مي‌شود، نمي‌شود و... .


حالا همین عنوان یعنی نامه عمر ابن خطاب ... را در گوگل جست و جو کنید تا ببینید چطور مشتی ساده لوح به همین سادگی این دروغ مزحک را باور کرده اند. امیدوارم شما جزو آنها نبوده باشید یا اگر هم بوده اید ، از این پس مطالب موجود در اینترنت را با دقت و هوشیاری بیشتری مطالعه کنید.